السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
79
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
از اين دخالت در مطابقت با واقع به خوبى معلوم مىشود كه وجوب و امكان دو صفت وجودى هستند كه در خارج هم تحقق دارند ، البته نه وجود مستقل بلكه به وجود موضوعشان . ضرورتى كه در ثبوت حيوانيت براى انسان است وجود خارجى دارد ولى در ضمن وجود حيوانيت و انسان ، و با آن وجود ، نه به وجودى مستقل . درست به همان گونه كه همهء معانى فلسفى هستند ، مفاهيم وحدت و كثرت و ازليت و حدوث و قوه و فعل و . . . همه اين طور هستند . وصفهايى وجودى هستند كه براى موجود مطلق ( كه موضوع فلسفه است ) ثابت هستند و وجود دارند . به اين طور كه اتصاف يك شىء به آنها در خارج است ولى عروض آنها بر اشياء در ذهن مىباشد . وحدت يك صفت مستقل خارجى مثل رنگها و اشكال نيست كه در خارج عارض شوند ، گر چه وجودى مستقل نيستند ، بلكه عروض آنها - مفاهيم فلسفى - بر اشياء در ذهن است ليكن همين عروض ذهنى منشأ اتصاف خارجى اشياء است ؛ يعنى واقعاً در خارج اين شىء ، واحد است و آن كثير ، و همين طور اوصاف ديگر . ضرورت و امكان هم اينطور هستند . اين گونه معانى را معقولات ثانوى فلسفى مىخوانند : عروض در ذهن و اتصاف در خارج . ولى برخى تصور كردهاند كه وجوب و امكان وجود مستقل خارجى دارند و پيداست كه اينها درست معناى حرف خود را نفهميدهاند و گرنه چگونه تصور مىشود كه وجوب يا امكان ، يك موجود مستقل خارجى باشند ، ما در خارج چيزى مستقل ، به وجود جوهرى ( مثل اين سنگ و آن انسان و آن . . . ) و يا عرضى ، ( مثل اين سفيدى و آن شكل و . . . ) نداريم كه نام امكان يا وجوب داشته باشد . گفتنى است آنچه دربارهء وجوب و امكان گفتيم و آنها را به معناى ضرورت ثبوت مفهوم محمول براى موضوع يا تساوى آن براى موضوع گرفتيم ، بر اساس اعتبار ماهيات در ذهن مىباشد . ذهن مفهوم و ماهيتى را موضوع فرض كرده حكمى را براى آن ثابت مىكند ؛ يعنى ذهن ، ماهيت را اصل و موضوع مىگيرد و محمول را ( هر چه